تبليغاتX
منم کوروش,شاه شاهان پادشاه جهان منم کوروش,شاه شاهان پادشاه جهان
نویسنده : پسر اهورایی - ساعت 15:22 روز جمعه ششم دی 1387


    دشت مرغاب در فاصله 135 كيلومتري شيراز يك محوطه باستاني عظيمي به نام پاسارگاد را در دل خود جاي داده است. پاسارگاد اولين ساخته هخامنشيان در دوره فرمانروايي شان هنگامي است كه تحت سلطه و انقياد مادها قرار داشتند. پارس ها پاسارگاد را به دليل قرار گرفتن در اين جلگه وسيع پرآب محل تجمع و زندگي خود برگزيدند. با ضعيف تر شدن حكومت مادها كوروش دوم توانست سلطه خود را بر تمام ممالك پارس و ماد گسترش دهد. وي پاسارگاد، موطن اصلي پارس ها كه يكي از چند شهري بود كه 2500 سال پيش بنا شده بود را پايتخت قرار داد و دستور به ساخت بناها، كاخ ها، آتشكده ها و در نهايت مقبره خود كه برگرفته از هنر عيلامي ها در سازه هاي چغازنبيل شوش بود را داد.
    
    
    پاسارگاد به دليل قرار گرفتن در يك دشت وسيع و پرآب، همچنين اصالت و قدمت از جايگاه بالاتري نسبت به تخت جمشيد كه در فاصله 32 كيلومتري آن قرار دارد، برخوردار است. بناهاي پاسارگاد را به چهار دسته مي توان تقسيم كرد. 1- تخت و دژ كه در شمال دشت پاسارگاد افتاده است. 2- نيايشگاه در شرق 3- كاخ هاي شاهي در ميان دشت 4- آرامگاه كوروش در جنوب و پايين دشت. كاخ ها و دو سكوي نيايشگاه از بناهايي است كه در آغاز ساخته شده است. سپس دست به ساخت تخت و دژ زده اند.
    
    
    كاخ ها و ايوان هاي پاسارگاد همه از دو رديف سنگفرش كه هر يك 40 سانتيمتر ضخامت داشته است، درست گرديده است. رديف زيرين از تخته سنگ هاي نامنظم و خشن ساخته شده است اما رديف بالااز تخته سنگ هاي سفيد مرمرنمايي است كه از نزديك سيوند مي آورده اند، درست كرده اند. كاخ هاي پاسارگاد روي سطح زمين ساخته شده اند برخلاف كاخ هاي شوش و تخت جمشيد كه روي سكوهاي بزرگ سنگي كار شده اند. ستون هاي پاسارگاد نيز صاف و بي شيار است. تنها در كاخ اختصاصي شاهي است كه ستون ها شيارهاي افقي دارند اما در تخت جمشيد بيشتر ستون ها داراي شيارهاي عمودي مي باشند و نماي ديگري دارند. پوشش سقف ها همانطور كه مورخان قديمي نقل كرده اند از چوب سدر بوده كه بيشتر از لبنان مي آوردند. پاسارگاد شهري بود كه كوروش آن را براي اخلاف خود به يادگار گذاشت چنانچه سال هاي بعد داريوش و خشايارشا ساختمان هاي پاسارگاد را تكميل و تعمير كردند اما استوارترين بناي اين شهر آرامگاه كوروش است كه به دستور خود او قبل از مرگش ساخته شد. اين بناي پله اي در گوشه جنوبي محوطه كاخ ها با سنگ هاي آهكي سفيدي كه به زردي مي گرايد بنا شد. اين بنا با الهام از برج پله پله اي زيگورات در شوش ساخته شده بود. پارسيان جسد كوروش را با بزرگداشت فراوان هنگامي كه بر شرق لشكر كشيده بود و توسط سكاها كشته شد به پاسارگاد آوردند و براي آنكه از هم نپاشد آن را موميايي كردند و در آن آرامگاه گذاشتند. استرابون كسي بود كه همراه اسكندر آمده بود. او ديدار اسكندر از قبر كوروش را اينطور بيان مي كند: <هنگامي كه اسكندر با قبر تخريب شده كوروش مواجه شد و آن را آرامگاه موسس سلسله هخامنشي يافت، فردي را مامور تعميرش مي كند و آن را اينگونه توصيف مي كند كه قبر موسس سلسله هخامنشي در وسط يكي از باغهاي شاهي است كه آب زيادي در آن جاري است. در آن يك تخت زرين و جام هاي طلاقرار دارد و مقدار زيادي لباس هاي گرانبهاي كوروش و جواهرات نيز در آنجاست. در بالاي سر، در مقبره به خط و زبان پارسي باستان چنين نوشته است كه اي انسان من كوروش پسر كمبوجيه هستم. من دولت پارس را تاسيس كردم و بر تمام ممالك فرمانروايي كردم. اين مقبره را از من دريغ مدار و رشك مبر. كنار مقبره جايگاهي بود و در آن روحانيون زرتشتي بودند كه از آن محافظت مي كردند و هر سال براي آن قرباني مي كردند. مادام ديولاخوا و همسرش از مستشرقين غربي بودند كه در زمان ناصرالدين شاه به ايران آمده بودند. وي در سفرنامه اش بازديد و توقف خود را از آن مقبره اينگونه گفته است كه اهالي آنجا به اين مقبره قبر مادرسليمان مي گفتند و مردان حق رفتن به داخل آن را نداشتند. به طوري كه وقتي همسر او مارسل را زنان براي اينكه مانع از رفتن او به مقبره شوند، زده بودند. بعد از اسلام و با ورود اعراب مردم كم كم خاطره تاريخي خود را فراموش كرده و بناهاي به اين عظمت و بزرگي را به يك شخصيت قرآني كه داراي جاه و منزلتي بزرگ يعني حضرت سليمان بود نسبت دادند. بزرگ ترين بلاها در تمامي ادوار تاريخي بر سر پاسارگاد آمد چراكه سنگ هاي ساختمان هاي آنجا را براي ساختن مدرسه، مسجد و يا براي سنگ گور شكستند و بردند. اما سخن آخر در مورد آرامگاه كوروش اين است كه چرا با وجود اينكه در آن دوره دين اغلب مردم زرتشتي بود و در آن دين هرگز مردگان دفن نمي شدند بلكه بالاي كوه گذاشته مي شدند تا طعمه پرندگان شوند و سپس استخوان هاي آن را مي سوزاندند. چرا كوروش دستور به ساختن چنين بنايي را به عنوان مقبره خود مي دهد. برخي از مورخان معتقدند كوروش به دليل اينكه به واسطه لشكركشي به مناطق مختلف از شرق و غرب براي گسترش قلمرو خود با اديان و سنن ديگري آشنا شده بود، همين امر باعث تقويت روحيه تسامح مذهبي و احترام او به اديان ديگر شد. چنين آرامگاهي نيز از او برجاي مانده است اما در مورد وضعيت كنوني دشت مرغاب و پاسارگاد همانگونه در روايات تاريخي گفته شده است، منطقه اي پرآب و جلگه اي بوده در سال 1917 ميلادي وقتي كه راه اين منطقه را احداث مي كردند، خرابه هاي يك سد بزرگي كشف گرديد كه آب آن به وسيله نهري به پاسارگاد مي رفته است. بنابراين وجود آب در اين منطقه ثابت شده است كه همين امر در وضعيت كنوني آن نيز مورد بحث و بررسي است، چراكه آب گيري سد سيوند و سست بودن خاك منطقه از قديم الايام و رطوبت ناشي از درياچه سد سيوند در درازمدت بر اين محوطه باستاني تاثير گذاشته و منجر به رشد و به وجود آمدن گياهان مخرب روي آثار موجود مي شود و به مرور باعث از بين رفتن اين بناهاي عظيم مي شود.
    
    


نویسنده : پسر اهورایی - ساعت 22:11 روز پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
 

 

بنابر گزارش سایت اطلاع رسانی مصر ((Egypt state Information Service زاهی هواس، مدیر کل شورای عالی آثار باستانی مصر و از باستان‌شناسان برجسته این کشور، یکی از این قلعه‌ها را متعلق به سلسله‌های هجدهم و نوزدهم فراعنه اعلام کرده است.

اما محوطه تازه اکتشاف شده دیگر، بنابر اظهار‌نظر آقای هواس، باقی‌مانده‌ی قلعه یا دژی است، مربوط به دوران حضور هخامنشیان در مصر. این قلعه در سی کیلومتری شرق کانال سوئز قرار دارد. اما هنوز اطلاعات دقیق و کاملی از ساختار و شیوه معماری آن منتشر نشده و تنها خبر کشف آن مورد تایید باستان‌شناسان قرار گرفته است.

حضور هخامنشیان در مصر به دوران کمبوجیه پسر کوروش باز می‌گردد. او درسال ۵۲۵ پیش از میلاد، در لشکر‌کشی به مصر توانست مقابل فرعون پسامتیخ سوم (Psammetichus III) از سلسله بیست و ششم فراعنه مصر پیروز شود و آن کشور را به یکی از ساتراپی‌ها یا ایالات هخامنشی تبدیل کرد.

پس از کمبوجیه داریوش اول نیز بر مصر حکومت کرد. اولین دوره تسلط هخامنشیان بر مصر حدود هفتاد و هفت سال طول کشید.

طبیعتاً حضور هخامنشیان در مصر سبب تاثیرگذاری هنر، معماری و مهندسی مصری و هخامنشی بر یکدیگر شده که اکنون نشانه‌های مختصری از آن به جای مانده است.

از جمله کارهایی که در مصر توسط داریوش صورت گرفت، ادامه دادن و اتمام راه یا کانال دریایی میان رودخانه نیل و دریای سرخ است. طرح ایجاد راه آبی یا کانال سوئز که اکنون دریای مدیترانه را به دریای سرخ متصل می کند، از دوران باستان در سر فراعنه مصری وجود داشته است.

بار اول یکی از فراعنه مصری، حدود سه هزار و هشتصد سال پیش چنین طرحی را به اجرا در آورد. این کانال ظاهرا در دوره رامسس (۱۳۰۳ پیش از میلاد)، فرعون مشهور مصری نیز وجود داشته است اما بعدها از میان می‌رود و پر می‌شود. داریوش به منظور دسترسی آسان‌تر از راه دریا به مصر که دیگر جزو قلمرو او محسوب می‌شد، این راه آبی را دوباره برقرار کرد.

او به مناسبت بازگشایی این کانال، در چند کتیبه به توصیف کار خویش می‌پردازد. از جمله معروف‌ترین این کتیبه‌ها، کتیبه‌ای است به نام شالوف. این کتیبه روی سنگ گرانیت صورتی حکاکی شده است. داریوش در این کتیبه پس از معرفی خود به نام پادشاه ایران می‌گوید: «من مصر را فتح کردم. من دستور دادم آب‌راهی از رودخانه‌ای که نیل نامیده می‌شود تا دریایی که از پارس آغاز می‌شود، حفر شود. بنابراین زمانی که این آب‌راه همان‌طور که من دستور داده بودم ساخته شد، کشتی ها از مصر به سوی پارس رفتند.»

کتیبه شالوف در سال ۱۸۶۶ در محلی در ۱۳۰ کیلومتری کانال سوئز کشف شد. گرچه داریوش تنها به بازگشایی این کانال باستانی اقدام کرده بود، اما این عمل او سبب آسان شدن ارتباط دریایی میان رودخانه نیل، دریای سرخ و خلیج فارس شد.

نشانه دیگری از حضور داریوش در مصر، مجسمه‌ای از او با خطوط و علائم هیروگلیف مصری است که اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود. در سال ۱۹۷۲ میلادی و در جریان حفاری‌های باستان‌شناسی در شوش، یک مجسمه سنگی بدون سر از داریوش اول به دست آمد. روی پایه این مجسمه علاوه بر استفاده از خط میخی (به پارسی باستان، ایلامی و آکدی) از خط هیروگلیف مصری نیز استفاده شده است.

به اعتقاد برشانی (Bresciani) این مجسمه استفاده از متون چند زبانی را به عنوان ابزاری سیاسی تایید کرده و همچنین نشان آن است که داریوش اهمیت مصر و فرهنگ آن را به خوبی می‌شناخته است.

در چند جای این مجسمه با استفاده از علائم هیروگلیف نام داریوش تکرار شده است. مجسمه که پیکر پادشاه را در جامه پارسی، با خنجری حمایل کمر و دستی مشت شده روی سینه نشان می‌دهد، از قسمت سینه به بالا شکسته است.

نوشته‌های میخی روی مجسمه نشان می‌دهد که داریوش خود دستور ساختن مجسمه را داده است تا آیندگان بدانند که «مرد پارسی» فاتح مصر بوده است.

تحقیقات هیات فرانسوی نیز روی جنس سنگ به کار رفته در تندیس نشان داد که از نوعی سنگ که در معادن سنگ وادی حمامات مصر یافت می‌شود، ساخته شده است و سپس به ایران و به شوش انتقال پیدا کرده و در کنار دروازه ورودی کاخ سلطنتی نصب شده است.

با این حال نوشته‌های روی مجسمه، نشانگر این است که قرار بوده مجسمه در مصر باقی بماند، اما مشخص نیست به چه دلیل به ایران آورده شده است.

روی پایه مجسمه نمادهایی از ملل تحت تسلط داریوش حکاکی و نام آن‌ها نیز با هیروگلیف درج شده است. در بخش مرکزی این قسمت نماد «هاپی» خدای رودخانه نیل تصویر شده است.

برخی باستان‌شناسان احتمال می‌دهند مجسمه از راه دریایی و از طریق همان کانالی که داریوش دستور حفر آن را صادر کرد به ایران آورده شده باشد.

اما تاثیرات و تبادلات فرهنگی هخامنشی‌ها و مصری‌ها محدود به این موارد نیست و می‌توان نشانی از آن‌ها را در عناصر معماری مانند سرستون‌ها و همچنین نقوش نمادین دیگری نیز نشان داد که در آینده به آن اشاره خواهیم کرد.


نویسنده : پسر اهورایی - ساعت 19:24 روز دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387

 

 

يكي از مورخان معروف يوناني كه در زمان هخامنشيان مي زيست،گزنفون(430 تا352ق م)بود.او يكي از شاگردان سقراط (م 399ق م) حكيم معروف يوناني بود.وي داراي چند كتاب در مورد ايران است. در كورش نامه خود،وصيت نامه كورش كبير را نگاشته است.كورش كبير(559 تا 529 ق م) بزرگترين پادشاه ايران قديم مي باشد.او در كنار اسكندر و قيصر(ژول سزار) يكي از پادشاهان بزرگ و مشهور جهان مي باشد.كورش از چند جهت داراي معروفيت ميباشد:نخست آنكه پيامبران بني اسرائيل او را ستوده اند و براي او احترام زيادي قائل بوده اند. ديگر آنكه كورش در نظر مورخان قديم و جديد،باني بزرگترين دولت مقتدر مي باشد.

اما اگر به ديده انصاف بنگريم،كوروش از حيث فتوحات معروفيت پيدا نكرده است.آنچه او را شهره خاص و عام ساخت،رفتار و منش دادگرانه او بود.در شهرها پس از فتوحات كشتار نميكرد و به مقدسات آنها احترام ميگذارد.طبق نظر مورخين،او سرداري دلير و كاردان به سياست بود.

وصيت نامه او به راستي نمونه كامل يك برنامه درست وكامل زندگيست.بهتر است وصيت نامه او را از زبان گزنفن بشنويم:

فرزندان من،دوستان من!اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام.وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام.

هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم.

حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه  ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.

همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند .هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد .

من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم.

هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد ... اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم.

پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.   به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.  

   برگرفته از:کــوروش نـــامه – گـزنـفون


نویسنده : پسر اهورایی - ساعت 10:44 روز جمعه هفدهم آبان 1387

ایران الان گربست یه زمانی ببر بوده

به چه هیبتی این ببر از غرب تا شرق بوده

ایران با ستان

نمایی از مقبرهکوروش کبیر


نویسنده : پسر اهورایی - ساعت 7:57 روز چهارشنبه هشتم آبان 1387

 

اینک که به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می کنم :
که تا روزی که من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد
دین و آیین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند .

ما نام کوروش را زنده نگاه خواهیم داشت و همواره راه او را ادامه خواهیم داد

اما چه بسا که این دولت حتی ازقرار دادن نام او در روزی که جهانیان ان روز را به نام او میدانند در تقویم شمسی که ازان اوست  خودداری می کنند

وا خدایا ایننان دولتمردند..................................................


نویسنده : پسر اهورایی - ساعت 22:51 روز سه شنبه هفتم آبان 1387
 

 

 

 

۷ ارديبهشت ۱۳۸۷

 

Saturday, Apr 26, 2008

 

 

جشن میتراکانا، جشن مهرگان

 

 

 

 

مهر یا میترا (در اوستا و پارسی باستان «میـثْـرَه»، در سانسکریت «میـتْـرَه»)، ایزد نام‌آورِ روشنایی، پیمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دین و آیین مهری است.بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام «مهر یَـشت» در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهن‌ترین بخش آن بشمار می‌رود...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«مـا خواهانیم که پشتیبان کشـور تـو باشیم
مـا نمی‌خـواهیـم از کشـور تـو جــدا شـویـم
نمـی‌خـواهـیـم از خـانـه خــود جــدا شـویـم
مبــاد جــز ایــن ای مـهــــر نیـــرومنــد!» (اوستا، مهر یشت، بند ۷۵)
این جستار به درخواست جوانانی نگاشته شد که با بنیادگذاری انجمن‌های مردمی و غیردولتی، برای بازپرداختن و تازه‌داشتنِ آیین‌های کهن می‌کوشند. در دیدارها و گفتگوهایی که با آنان دست داد؛ همواره کنجکاویِ آنان برای دانستن زمان و شیوه درستِ برگزاری جشن‌های ملی ایران باستان و به ویژه جشن «مهرگان» را در‌می‌یافتم. این گزارش پاسخی برای پرسش‌های فراوان آنان بود که گزیده‌ای از آن، پیش از این در چند نشریه آن انجمن‌ها و همچنین در ماهنامه «وهومن»، روزنامه «شرق» و هفته‌نامه «نیمروز» چاپ لندن، منتشر شده است.
نگارنده در این نوشتار کوشش کرده است تا به کوتاهی و تا آنجا که منابع مکتوب و اندک سنت‌های همچنان پایدارمانده مردمی در نواحیِ دورافتاده، اجازه می‌دهد؛ به گزارش تاریخچه، آیین‌ها و زمان درستِ برگزاری این جشن بپردازد. هر چند که با کمبود شدید منابع و تناقض‌های فراوان در آنها، احتیاج به پژوهش‌های پُردامنه در متون تاریخی و به ویژه در میان مردمانی از سرزمین‌های گوناگون، وجود دارد.
با اینکه این جشن به باورمندان دین و آیین کهن «میترا/ مهر» تعلق دارد و با جشن‌های کشاورزی در میان روستانشینان و کشاورزان ایرانی پیوند فروانی داشته و دارد، اما جای خرسندی است که در سالیان اخیر، بسیاری از ایرانیان و از جمله زرتشتیان کوشش می‌کنند تا مراسمی به یاد این جشن باستانی که جزئیات آن فراموش شده است را برگزار کنند.
نگارنده بر این باور است که یکی از مهمترین لازمه‌های پاسداشت آیین‌های کهن، همانا خودداری از دگرگونی و واژگونه‌نمایی‌های شخصی و دلبخواهی است. کوشش در انتساب آن به ادیان دیگر و از جمله دین زرتشتی، برهم‌زدنِ شیوه برگزاری مراسم و زمان اجرای آن به دلخواه هر کس، و همچنین افزودن برخی عناصر ساختگی و بدون پیشینه تاریخی، تحریفِ فرهنگ و بزرگترین عامل آسیب به آیین‌های کهن است. باشد تا با برگزاری جشن‌های ملیِ باستانی با پاسداشت شیوه اصلی و کهن آن، آیین نیاکان را گرامی بداریم و از پیشگاه «مهـر ایزد» پایندگی آنرا آرزو کنیم.
● خاستگاه باور به میترا
سرچشمه باور به «میترا/ مهر» و «گردونه مهر» در میان ایرانیان و هندوان باستان و سرایندگان مهر یشتِ اوسـتا و سـرودهای ریگ‌ودا، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلکیِ پیرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» (دبّ اکبر و دبّ اصغر). این صورت‌های فلکی در متن‌های پهلوی و ادبیات فارسی با نام «هفتورنگ مِـهین و کِـهین» (بزرگ و کوچک) نیز نامبردار شده است.
در حدود ۴۸۰۰ سال پیش، ستاره «ذَیـخ/ ثُـعبان» قطب آسمانیِ زمین بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بی‌حرکت ایستاده و در همه شب‌های سال دیده می‌شده و هیچگاه طلوع و غروب نمی‌کرده است. این ستاره در میانه دو صورت فلکیِ پیرا قطبیِ «خرس بزرگ» و «خرس کوچک» واقع شده است و این دو صورت فلکی در هر شبانروز یک بار به دور آن می‌گردیده‌اند. این گردش، همراه با گردش صورت فلکی «ثُـعبان»، نگاره باستانی «چلیپا» یا صلیب شکسته را در آسمان رسم می‌کرده‌اند که به گمان نگارنده، همان «گردونه مهر» است (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: اوستای کهن و فرضیه‌هایی پیرامون نجوم‌شناسیِ بخش‌های کهن اوستا، ۱۳۸۲، از همین نگارنده).
به همین دلیل که مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از دید ناظر زمینی، همه ستارگان و صورت‌های فلکی بر گرد او می‌چرخیده‌اند؛ مهر را سامان‌دهنده هستی و برقرارکننده و پاسبانِ قانون و هنجار کیهانی و نظام حاکم بر نظم جهان، و بعدها او را ایزد روشنایی و راستی و پیمان و حتی محبت دانستند:
«باشد که ما از محبت مقدس او برخوردار شویم و از مهربانیِ محبت‌آمیز و فراوان او بهره‌مند باشیم.» (ریگ‌ودا، ماندالای سوم، سرود ۶۰، بند ۵).
● حلقه مهر
اما پس از ۴۸۰۰ سال پیش و هنگامی که ستاره «ذَیخ/ ثُـعبان» از قطب آسمانی فاصله می‌گیرد؛ این فاصله منجر به گردش این ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسیم دایره یا حلقه کوچکی در آسمان می‌شود که به گمان نگارنده، سرچشمه پیدایش باوری به نام «حلقه مهر» یا «حلقه پیمان» است که هنوز هم به شکل حلقه پیمانِ ازدواج در میان مردمان روایی دارد.
جالب است که واژه «ماندالا» در ریگ‌ودا و دیگر متن‌های سانسکریت هندوان (که بخشی از آن در بالا گفته آمد) به معنای «حلقه/ دایره/ گوی» است.
● میترا یا مهر در اوستا
مهر یا میترا (در اوستا و پارسی باستان «میـثْـرَه»، در سانسکریت «میـتْـرَه»)، ایزد نام‌آورِ روشنایی، پیمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دین و آیین مهری است.
بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام «مهر یَـشت» در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهن‌ترین بخش آن بشمار می‌رود. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند در باره آگاهی ایرانیان از کروی بودن کره زمین از بند ۹۵ همین یشت فرا دست آمده است. از مهر یشت تا به امروز ۶۹ بند کهن و ۷۷ بند افزوده در عصر ساسانی، بازمانده است.
مهر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و از کهن‌ترین شعرهای بدست آمده ایرانی دانسته می‌شود. این یشت دلکش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی دانسته می‌شود:
«می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمن‌آرایی که دارای هزار گوش است، آن خوش‌اندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است..» (اوستای کهن، همان، صص ۳۵ تا ۵۶).
با اینکه در گردونه مهر، هزاران جنگ‌افزار جای دارد؛ اما اینها همه برای مبارزه با دشمنان راستی و پیمان‌شکنان بکار گرفته می‌شود و در رویارویی با مردمان او مهربان‌ترین است:
«… او که به همه سرزمین‌های ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد.» (اوستای کهن، همان، بند ۴، ص ۳۵).
نام «میثْـرَه» یک بار هم در «گاتها»‌ی زرتشت آمده که در آنجا به معنای «خویشکاری دینی» بکار رفته است (اوستا، گزارش استاد جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص ۱۰۵۷).
به اعتقاد فردیناند یوستی در «نام‌نامه ایرانی»، «میثْـرَه» در اصل به معنای «روشناییِ همیشگی» است (Justi, Ferdinand; Iranisches Namenbuch, Hildesheim, ۱۹۶۳) و این معنا با روشناییِ همیشگیِ ستاره قطبی ارتباطی کامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابجایی ستاره قطبی، مفهوم «روشنایی همیشگی» به خورشید و پرتوهای آن داده شد و در ادبیات فارسی «مهر» نام دیگری برای خورشید دانسته شد.
در بند ۱۱۳ مهریشت، میترا و اهورا با یکدیگر ادغام شده و به گونه «میترا اهورا» آمده است.
● نگاره‌های میترا
در نگاره‌های باستانی، نقش میترا/ مهر را معمولاً به شکل مردی که پرتوهای نورانی بر گرد سرش دیده می‌شود، نشان می‌داده‌اند. این سنت نگارگری در عصر ساسانی، به گونه افزودن پرتو یا هاله‌ای نورانی بر گرد سرِ پادشاهان و پس از آن بر سر پیامبران و شخصیت‌های دینی ادامه پیدا کرد.
همچنین نگاره معروف گاوکشی میترا، تنها در کشورهای اروپایی دیده شده و نمونه‌ای از آن در ایران به دست نیامده است. این نگاره‌ها در اصل از باورهای کیهانی ایرانیان و از صورت‌های فلکی گاو، کژدم و سگ اقتباس شده است.
آقای دکتر محمد حیدری ملایری، اختر فیزیکدان رصدخانه پاریس، در وب‌سایت خود نوشتاری جالب و خواندنی به نام The History of Marianne Cap در باره میترا و کلاه معروف او و همچنین تأثیر آن در فرهنگ‌های دیگر نگاشته‌اند.
● گسترش آیین میترا در اروپا
پرستش مهر در نخستین سده پیش از میلاد و در دوره پادشاهیِ اشکانیان و به ویژه در زمان تیرداد یکم، پادشاه اشکانیِ ارمنستان، به غربِ آسیای کوچک (آناتولی) و روم راه یافت. این آیین که نه با جنگ و ستیز، بلکه با کوشش‌های فرهنگی در آن سرزمین‌ها روایی پیدا کرده بود؛ توسط لژیون‌های رومیانی که با فرهنگ ایرانی آشنا شده بودند، در سرتاسر سرزمین‌های غربی و اروپا منتشر شد و بعدها آیین‌ها و مراسم آن در دین تازه مسیحیت نفوذ پیدا کرد.
هر چند واژه «میترائیسم» برگردان «آیین میترا/ مهر» است و در واژ‌ه‌نامه‌ها و فرهنگ‌نامه‌ها این دو را به یکدیگر ارجاع می‌دهند؛ اما کیش «میترائیسم» گونه اروپایی ‌شده و تغییر یافته «آیین میترا/ مهر» بشمار می‌رود که علیرغم شباهت‌های فراوان، تفاوت‌های بی‌شماری نیز با یکدیگر دارا هستند. از همین روی نمی‌توان این دو را مترادف کامل یکدیگر در نظر گرفت و ترجمه «میترائیسم» به «آیین/ کیش مهری» یا «مهرپرستی» درست به نظر نمی‌رسد. برای نمونه رواج «گاوکُشی/ تاورکتونی» در میترائیسم غربی و نگاره‌های موجودِ آن، هیچ ارتباطی با آیین مهر ایرانی ندارد. این مراسم همچنان به گونه نمایشی تفریحی و ورزشی در برخی از نقاط اروپا و از جمله در اسپانیا برگزار می‌شود. در این مراسم، در میان شادی و هلهله هزاران تماشاگر، گاوهای نگون‌بختی را با فرو کردن ده‌ها نیزه بر بدنش، زجرکش می‌کنند.
بسیاری از آیین‌ها و باورهای دین مسیحیت و از جمله بنیاد نظام گاهشماری میلادی آن، ریشه در آیین‌های مهری دارد که در فرصت دیگری به آنها پرداخته خواهد شد.
● جشن مهرگان
جشن مهرگان یکی از کهن‌ترین جشن‌ها و گردهمایی‌های ایرانیان و هندوان است که در ستایش و نیایش مهر یا میترا برگزار می‌شود.
جشن مهرگان قدمتی به اندازه ایزد منسوب به خود دارد. تا آنجا که منابع مکتوبِ موجود نشان می‌دهد، دیرینگیِ این جشن دستکم تا دوران فریدون باز می‌گردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به این جشن کهن و پیدایش آن در عصر فریدون اشاره کرده است:
به روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر بر نهاد آن کـیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند
به آیین یکی جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
میِ روشن و چهره ی شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن‌آسانی و خوردن آیین اوست
اگر یادگارست ازو ماه و مهر
بکوش و به رنج ایچ منمای چهر
(شاهنامه فردوسی، تصحیح استاد جلال خالقی مطلق، جلد یکم، داستان فریدون. از بانو نوشین شاهرخی برای دستیابی نگارنده به دیدگاه استاد خالقی مطلق سپاسگزارم.)
● جشن مهرگان در آغاز مهرماه
همانگونه که در گزارش فردوسی دیده می‌شود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاییز بوده است و این شیوه دستکم تا پایان دوره هخامنشی و احتمالاً تا اواخر دوره اشکانی نیز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل می‌شود.
منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین می‌داند:
نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه
هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی
دلیل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستین ماه فصل پاییز به نام مهر، در این است که در دوره‌‌هایی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاییز، آغاز سال نو بوده است و از همین روی نخستین ماه سال را به نام مهر منسوب کرده‌اند.
تثبیتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاییزی با نظام زندگیِ مبتنی بر کشاورزیِ ایرانیان بستگیِ کامل دارد. می‌دانیم که سال زراعی از اول پاییز آغاز و در پایان تابستان دیگر خاتمه می‌پذیرد. قاعده‌ای که هنوز هم در میان کشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشن‌های فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار می‌شود. در این جشن‌ها گاه ترانه‌هایی نیز خوانده می‌شود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره می‌رود. شاید بتوان شیوه سال تحصیلیِ امروزی را باقی‌مانده گاهشماری کهن میترایی/ مهری دانست.
امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سالِ وَرز» در تقویم محلی کردان مُـکریِ مهاباد و طایفه‌های کردان شُکری باقی مانده است. همچنین در تقویم محلی پامیر در تاجیکستان (به ویژه در دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز با نام «نوروز پاییزی/ نوروز تیرَماه» یاد می‌کنند. در ادبیات فارسی (از جمله شاهنامه فردوسی) و امروزه در میان مردمان آسیای میانه و شمال افغانستان، فصل پاییز را «تیرَماه» می‌نامند.
گاهشماری هخامنشی نیز مبتنی بر آغاز سال از ابتدای پاییز بوده است، همانگونه که در کتاب «رصدخانه نقش‌رستم» (چاپ سال ۱۳۷۸؛ و چاپ دوم آن در کتاب: بناهای تقویمی و نجومی ایران، ۱۳۸۳، از همین نگارنده) گفته شد؛ سازوکار ویژه‌ای برای تشخیص هفته به هفته و سپس روز به روزِ آغاز سال نو هخامنشی در تقویم آفتابی نقش‌رستم (کعبه زرتشت) طراحی و تعبیه شده است.
● جشن هخامنشی میتراکانا
شواهد موجود نشان می‌دهد که جشن مهرگان در عصر هخامنشی در آغاز سال نو، یعنی در نخستین روز از ماه مهر برگزار می‌شده است. در گزارش‌های مورخان یونانی و رومی از این جشن با نام «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا» یاد شده است. نام ماه مهر در کتیبه میخیِ داریوش در بیستون به گونه «باگَـیادَئیش» (= باگَـیادی/ بَـغَـیادی) به معنای احتمالی «یاد خدا» آمده است.
کتسیاس، پزشک اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، نقل کرده است که در این جشن ایرانیان با پوشیدن ردای ارغوانی رنگ و همراه با دسته‌های نوازندگان و خنیاگران به رقص‌های دسته‌جمعی و پایکوبی و نوشیدن می‌پرداخته‌اند.
به گمان نگارنده نقش گل‌های دایره‌ای شکل با دوازده و هشت گلبرگ در تخت‌جمشید، می‌تواند نشانه‌ای از مهر باشد. چرا که در پیرامون ستاره قطبی (چه ستاره قطبی امروزی و چه باستانی) دوازده صورت فلکیِ تشکیل دهنده برج‌های دوازده‌گانه، و نیز هشت صورت فلکیِ پیرا قطبی، در گردشی همیشگی‌اند.
فیثاغورث در سفرنامه منسوب به او، شرح می‌دهد که پرستندگانِ ستاره‌ای درخشان که آنرا میترا می‌نامیدند، در غاری تاریک که چشمه آبی در آنجا جریان داشت و نقش صورت‌های فلکی بر آنجا نصب شده بود، حاضر می‌شدند و پس از انجام مراسم گوناگون (که نقل نکرده)، نانی می‌خوردند و جامی می‌آشامیدند.
آنگونه که از گفتار ثعالبی در «غُرَر اخبار ملوک فُرس و سیرِهم» دریافته می‌شود، گمان می‌رود که در زمان اشکانیان نیز جشن مهرگان با ویژگی‌های عصر هخامنشی برگزار می‌شده است.
● زمان جشن مهرگان
همانگونه که گفته شد، زمان برگزاری جشن مهرگان در دوره هخامنشی و به احتمالی قدیم‌تر از آن، در نخستین روز ماه مهر بوده و اکنون حدود دو هزار سال است که این جشن به شانزدهمین روز این ماه یا مهرروز از مهرماه در گاهشماری ایرانی منسوب است. اما این زمان در میان اقوام گوناگونی که از تقویم‌های محلی نیز بهره می‌برند، متفاوت است. برای نمونه زمان این جشن در گاهشماری طبری/ تبری و نیز در گاهشماری سنتی یزدگردی زرتشتیان، فعلاً برابر با حدود نیمه بهمن‌ماه، و در گاهشماری دیلمی برابر با سی‌ام بهمن‌ماه است. همه این شیوه‌ها برگرفته از گاهشماری‌های کهن و گوناگون ایرانی است که پاسداشت آنها در کنار گاهشماری ملی ایرانی، لازم و شایسته است.
اما برخی دیگر از زرتشتیان، با شیوه‌ای نوساخته به نام «سالنمای دینی زرتشتیان» که در سالیان اخیر و با دخل و تصرف در گاهشماری ایرانی ساخته شده، این هنگام را معین می‌کنند که مصادف با دهم مهرماه (آبان روز) از گاهشماری ایرانی می‌شود. چنین شیوه‌هایی که امروزه رایج شده است و بعضی کسان بخود اجازه می‌دهند تا به میل شخصی خود، یک تقویم خیالی یا مبدأ سالشماری بسازند و نام‌های میهنی و مجعول را بر آن بگذارند، آشکارا دستکاری و تحریف و تباهی در نظام دقیق و قاعده‌مند گاهشماری ایرانی و آشوب در تاریخ و فرهنگ ملی دانسته می‌شود. (برای توضیح بیشتر در این باره به نوشتاری دیگر به نام پاسداشت گاهشماری ایرانی بنگرید.)
در متون ایرانی از مهرگان دیگری به نام مهرگان بزرگ در بیست و یکمین روز مهرماه نام برده شده است که احتمالاً تاثیر تقویم خوارزمی باستان بوده است. از آنجا که در تقویم خوارزمی، آغاز سال نو از ششم فروردین‌ماه محاسبه می‌شده است؛ زمان برگزاری همه مراسم سال، پنج روز دیرتر بوده و در نتیجه جشن مهرگان بجای شانزدهم مهر در بیست و یکم مهر (رام روز) برگزار می‌شده است.
● موسیقی مهرگانی
از آنجا که در «برهان قاطع» نام مهرگان برای یکی از مقام‌ها و لحن‌های موسیقی سنتی ایران آمده است؛ و همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیرِ» ابونصر فارابی نیز مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است؛ و نیز نظامی گنجوی در منظومه «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است؛ گمان می‌رود که در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه‌ای اجرا می‌شده است که ما از جزئیات آن بی‌اطلاعیم.
● نام مهر و مهرگان در کاربردهای دیگر
در باره گستردگی مراسم مربوط به مهر و جشن مهرگان، بیش از این نیز نشانه‌هایی در دست است که به سبب اختصار این گفتار فرصت پرداختن به همه آنها در اینجا نیست. اما شاید ذکر دو نکته دیگر مفید باشد. یکی اینکه امروزه نیز زرتشتیان، آتشکده‌های خود را با نام «درِ مهر» می‌شناسند و دیگر اینکه در بسیاری از کشورهای عرب‌زبان،از جشن‌ها و فستیوال‌ها با نام عمومی «مهرجان» و «مهرجانات» نام می‌برند.
● آیین‌های جشن مهرگان
در مجموع و بطور خلاصه، جشن مهرگان، جشن نیایش به پیشگاه «مهر ایزد» ایزد روشنایی و پیمان و درستی و محبت، ایزد بزرگ و کهن ایرانیان و همه مردمانِ سرزمین‌هایی از هند تا اروپا، به هنگام اعتدال پاییزی در نخستین روز مهرماه و در حدود دو هزار سال اخیر در مهر روز از مهرماه، برابر با شانزدهم مهرماهِ گاهشماری ایرانی (هجری خورشیدی فعلی) برگزار می‌شود.
آنگونه که از مجموع منابع موجود، همچون نگاره‌ها و متون باستانی و نوشته‌های مورخان و دانشمندان قدیم ایرانی و غیر ایرانی (مانند فردوسی، بیرونی، ثعالبی، جهانگیری، اسدیِ توسی، هرودوت، کتسیاس، فیثاغورث، . . .) و نیز آثار شاعران و ادیبان (مانند جاحظ، رودکی، فرخی، منوچهری، سعدسلمان، . . .) دریافته می‌شود؛ مردمان در این روز تا حد امکان با جامه‌های ارغوانی (یا دستکم با آرایه‌های ارغوانی) بر گرد هم می‌آمده‌اند؛ در حالی که هر یک، چند «نبشته شادباش» یا به قول امروزی‌، کارت تبریک برای هدیه به همراه داشته‌اند. این شادباش‌ها را معمولاً با بویی خوش همراه می‌ساخته و در لفافه‌ای زیبا می‌پیچیده‌اند.
در میان خوان یا سفره مهرگانی که از پارچه‌ای ارغوانی رنگ تشکیل شده بود؛ گل «همیشه شکفته» می‌نهادند و پیرامون آنرا با گل‌های دیگر آذین می‌کردند. امروزه نمی‌دانیم که آیا گل همیشه شکفته، نام گلی بخصوص بوده است یا نام عمومیِ گل‌هایی که برای مدت طولانی و گاه تا چندین ماه شکوفا می‌مانند.
در پیرامون این گل‌ها، چند شاخه درخت گز، هوم یا مورد نیز می‌نهادند و گونه‌هایی از میوه‌های پاییزی که ترجیحاً به رنگ سرخ باشد به این سفره اضافه می‌شد. میوه‌هایی مانند: سنجد، انگور، انار، سیب، به، ترنج (بالنگ)، انجیر، بادام، پسته، فندق، گردو، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.
دیگر خوراکی‌های خوان مهرگانی عبارت بود از آشامیدنی و نانی مخصوص. نوشیدنی از عصاره گیاه «هَـئومَـه/ هوم» که با آب یا شیر رقیق شده بود، فراهم می‌شد و همه باشندگان جشن، به نشانه پیمان از آن می‌نوشیدند. نانِ مخصوص مهرگان از آمیختن آرد هفت نوع غله گوناگون تهیه می‌گردید. غله‌ها و حبوباتی مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن. دیگر لازمه‌های سفره مهرگان عبارت بود از: جام آتش یا نوکچه (شمع)، شکر، شیرینی، خوردنی‌های محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب.
آنان پس از خوردن نان و نوشیدنی، به موسیقی و پایکوبی‌های گروهی می‌پرداخته‌اند. سرودهایی از مهریشت را با آواز می‌خوانده و اَرْغُـشت می‌رفته‌اند (می‌رقصیده‌اند). شعله‌های آتشدانی برافروخته پذیرای خوشبویی‌ها (مانند اسپند و زعفران و عنبر) می‌شد و نیز گیاهانی چون هوم که موجب خروشان شدن آتش می‌شوند.
از آنجا که نشانه‌های بسیاری، همچون تندیس‌ها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌ها (از جمله نگاره‌های میترا در نمرود داغ و کوماژن)، از رواج آیین مهر در آسیای کوچک (آناتولی) حکایت می‌کند؛ بعید نیست که «سماع»‌های عارفانه پیروان طریقه «مولویه» در شهر قونیه امروزی، ادامه دیگرگون شده همان ارغشت‌های میترایی باشد.
در پایان مراسم، شعله‌های فروزان آتش، نظاره‌گر دستانی بود که بطور دسته‌جمعی و برای تجدید پایبندی خود بر پیمان‌های گذشته، در هم فشرده می‌شدند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رضا مرادی غیاث آبادی
برگرفته‌ از کتاب «جشن‌های مهرگان و سده»، ۱۳۸۴، از همین نگارنده، با بازنگری و افزوده‌ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


پاسخ به هفته نامه اشپیگل

پاسخ پرفسور کاوه فرخ 

به انتشار دیدگاه های بی پایه درباره کورش بزرگ

                                 در هفته نامه آلمانی اشپیگل

 

پس از انتشار دیدگاه هایی بی پایه درباره کورش بزرگ در هفته نامه آلمانی اشپیگل ، « پرفسور کاوه فرخ »* تاریخ دان و باستان شناس برجسته معاصر و مدیر بخش باستان شناسی بنیاد میراث پاسارگاد در نامه ای که برای هیات تحریریه این نشریه فرستاده است ، به بررسی و نقد ادعاهای بی اساس « ماتیاس شولتز » در نوشتاری با عنوان « فریب تبلیغات باستانی را خوردن - سازمان ملل فرمانروای خودکامه ایران را تحسین می کند » ، پرداخته است.

بنا بر اهمیت این نامه و برای آگاهی بیشتر هم میهنان ، متن پاسخ مستند پرفسور کاوه فرخ که به کوشش کمیته بین المللی نجات پاسارگاد ترجمه و منتشر شده است ، به طور کامل و به همراه همه لینک ها و تصویر ها در پی خواهد آمد : 

 

با احترام به هیات تحریریه نشریه اشپیگل

اخیرا عده ای از همکاران و نیز شاگردان من مقاله زیر را به من اطلاع داده اند:

« فریب تبلیغات باستانی را خوردن ـ سازمان ملل فرمانروای خودکامه ایران را تحسین می کند» ، به قلم ماتیاس شولتز

http://www.spiegel.de/spiegel/0,1518,564395,00.html (German)
http://www.spiegel.de/international/world/0,1518,566027,00.html (English)

 

اگر گزارش فوق به وسیله ایدئولوگ ها نوشته شده بود جای تعجبی نداشت. چرا که معمولا تجدیدنظر طلبی تاریخی و اغراض سیاسی دوشادوش هم حرکت می کند. اما از آنجا که یک نشریه معتبر جهانی همچون اشپیگل تصمیم گرفته است که به سلسله  ای از واقعیت های مخدوش شده که به نوشته های معتقدان به نظریه ی توطئه شباهت دارند اعتبار ببخشد جای تاسف است. من البته در پاراگراف شماره هفت نامه خود به این گونه تحریف هایِ در واقعیت خواهم پرداخت اما نخست اجازه می خواهم که به برخی از اظهارات آقای شولتز در پاراگراف های یک تا شش نامه خود بپردارم.

۱       - آقای شولتز می نویسد: «برخی از یونانیان فاتح را تحسین کرده اند. هرودوت و آشیلوس که پس از مرگ کورش زندگی می کردند او را انسانی مهربان نامیده اند»

شاید آقای شولتز از این واقعیت با خبر نباشند که این تنها «برخی از یونانیان» نیستند که به تحسین کورش پرداخته اند این واقعیتی است که، علیرغم جنگ های متعدد تلخ و خونین مابین یونان و امپراتوری هخامنشی به خصوص جنگ ماراتن (490 پیش از میلاد) و جنگ های ترموپیل و سالامیس (480 پیش از میلاد)، وجود داشته است. همچنین این نکته حقیقت دارد که یونانی های ساکن سرزمین اصلی یونان ( واقع در اروپا ) برای حفظ استقلال خود به سختی با امپراتوری هخامنشی جنگیده اند. اما چرا باید ملتی که این گونه با امپراتوری هخامنشی به مبارزه برخاسته در مورد کورش بزرگ به صورتی استثنایی به «دلبری» بپردازند. علت را باید در این واقعیت جست که یونانی هایی که در اصول اندیشه متوازن و منطقی گوی سبقت را از همگان ربوده بودند این واقعیت را تشخیص می دادند که در جنگ بودن با امپراتوری هخامنشی به این معنا نمی تواند باشد که همه ی اعضا و حاکمان این امپراتوری «شیطانی هستند» به طور ساده می توان گفت که آن ها اجازه نمی دادند که عواطف سیاسی شان به دیگرِی» به پیش داوری بیالاید هر چند که آن دیگری رقیب نظامی آن ها باشد. در واقع کسی یونانیان باستان را وانداشته است که کورش بزرگ را با کلماتی موافق توصیف کند. آن ها  دائرالمعارفی در مورد کورش به قلم گزنفون و به نام «تربیت کورش» نگاشته بودند.

 

مسلما نظرات موافق با کورش به اقلیتی از یونانیان باستان تعلق نداشت  و این نکته را می توان

 به روشنی در کتاب تربیت کورش به قلم گزنفون (431 تا 355 پیش از میلاد) نوشته شده است.

 

از این جالب توجه تر اما سکوت آقای شولتز در مورد اسکندر کبیر است. اسکندر فاتح امپراتوری هخامنشی و عامل اصلی آتش زدن تخت جمشید به تلافی حمله خشایارشاه به یونان و آتش زدن آتن در 480 پیش از میلاد بود. اما همین اسکندر بالاترین احترامات را نسبت به کورش بزرگ به جای آورد. او نه تنها احترام و تحسینی عمیق برای کورش قائل بود بلکه او را قهرمان شخصی خود می دانست. این یک واقعیت است که اسکندر همواره آرزوی دیدار آرامگاه کورش در پاسارگاد را داشت. یکی از منابع بسیار خوب تاریخ این حوادث کتاب آریان (جلد 24 صفحات 1 تا 11) است. که در آن آریان به شرح این جنبه از فتح ایران باستان به دست اسکندر پرداخته است.

 

 

اسکندر کبیر ( 356 تا 323 پیش از میلاد ) اسکندر احترام و تحسین عمیقی برای کورش بزرگ قائل بود.

 او ردای « قهرمان جهان» را که به کورش تعلق داشت دریافت کرد

و کوشید که ایرانیان و یونایان را در یک قلمرو متحد کنار هم بنشاند.

 

هنگامی که اسکندر به آرامگاه کورش رسید از این که خبر شد دزدان به آرامگاه او تجاوز کرده اند به شدت ناراحت شد. بقایای پیکر کورش وقتی که دزدان ناموفق کوشیده بودند تا تابوت او را بربایند آسیب دیده بود. اسکندر بلافاصله دستور داد که تابوت کوروش تعمیر شود و به آرامگاه او بازگردانده شود. خود آرامگاه نیز بر حسب دستورات صریح اسکندر تعمیر شد. در ورودی آن را مهر و موم کردند او همچنین مقر مرزی کورتاش را که به وسیله ی کورش ساخته شده بود از آسیب مصون داشت و این همان شهری است که یونانیان آن را سیروپولیس (یا شهر کورش ) می خواندند. (نگاه کنید به کتاب کویین توس کورتیوس جلد هفتم، فصل ششم، صفحه 20)

 

 

آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد که اسکندر در آنجا نسبت به کورش ادای احترام کرد.

این آرامگاه اکنون جزیی از میراث جهانی یونسکو است

         

 آقای شولتز باید مطمئن باشند که نظر یونانیان درباره کورش از نظر تاریخی هرگز محدود به «برخی از یونانی ها» نمی شود. فراموشی تاریخی انتخابی آقای شولتز به همان روشی است که در تجزیه و تحلیل ها به عنوان  «روش از هر چمن گلی»  و به منظور اثبات یک سلسله از باورهای شخصی مشهور است.

 

2.            آقای شولتز می نویسد: « کتاب مقدس او را با لقب " فرد برگزیده " می خواند چرا که او ظاهرا اجازه داده بوده است که یهودیان اسیر به اسرائیل برگردند. »

واقعا منظور آقای شولتز از « ظاهرا اجازه داده بود » چیست؟ آیا ایشان قصد دارد نشان دهد که این بخش از تاریخ جز «تبلیغات» محسوب می شود؟ اگرچنین باشد آیا پس از این که کورش وارد بابل شد یهودیان مجبور بودند در بابل بمانند؟ و اگر آنچنان که آقای شولتز تلویحا می گویند این یهودیان هرگز آزاد نشده اند چرا در هیچ یک از آثار یافته شده در منابع یهودی نکته ای که با آنچه در منابع کتاب مقدس تضاد داشته باشد دیده نمی شود. مسلما یهودیان که در دنیای باستان عالی ترین ثبت کنندگان حوادث تاریخی محسوب می شوند باید تاریخ های «بدیل» نیز در مورد کورش نوشته باشند. و به خصوص فروپاشی امپراتوری هخامنشی به دست اسکندر چنین فرصتی را برای آنان فراهم کرده بوده است حال آن که در هیچ کجا به چنین نمونه هایی برنمی خوریم.

به این ترتیب در مورد آزاد کردن یهودیان از بند بردگی بابلی ها قدرت قلم خلاق آقای شولتز مخالف با همه مطالب تثبیت شده آکادمیک است. و من از اعضای محترم هیئت تحریریه اشپیگل دعوت می کنم که پیوند زیر را در مورد کورش بزرگ در دائرالمعارف بریتانیکا مطالعه کنند.

کورش بزرگ، به قلم ریچارد نلسون فرای

http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyrusfryebritannica.htm

اگرچه می توان فهرست بلندی از دیگر کتاب های مربوطه را توصیه کرد اما فکر می کنم کتاب زیر به زبان آلمانی در این مورد جالب توجه باشد

Darius und die Perser: E. Kulturgeschichte d. Achameniden (Holle vergangene Kulturen)

از: پروفسور والتر هینز

 و بالاخره اشارات کتاب مقدس به کورش متعدد است مثلا:

 - دهش کورش در جایی از عهد عتیق مورد اشاره قرار گرفته که او را «برگزیده یهوه» می خوانند (کتاب عزرا فصل اول بیشترین احترامات یهودیان نسبت به کورش را نشان می دهد) کورش در کتاب دوم ایسا به عنوان نجات دهنده ی یهودیان معرفی شده است

- کورش را یهودیان مسیح خود می دانستند. ایسا از کورش چنین یاد می کند: «او شبان من است و نیات مرا متحقق خواهد کرد»

کورش همچنین دستور داده است که اشیای مقدس عبریان که پیش از آن به وسیله پادشاه بابل ضبط شده بود به آنان عودت داده شود . در فصل یک از کتاب عزرا می خوانیم: «همچنین کورش پادشاه اشیای خانه خداوند را که نبودخادنزار از اورشلیم آورده و در خانه خدایان خود قرار داده بود پیش کشید. و آن ها را به وسیله گنجور میتره دات شمارش کرده و تحویل ششبازار شهریار یهودیه داد.

همچنین کورش به یهودیان اجازه داد تا معبد خود در اورشلیم را بازسازی کنند و برای انجام این کار از خزانه سلطنتی بودجه ای را اختصاص داد.

در فصل سوم کتاب عزرا می خوانیم: «آن ها همچنین به بنایان و نجاران دستمزد پرداخته و گوشت و نوشابه و روغن به آنان که از زیدون و طایر آمده بودند دادند. و نیز اجازه دادند تا درختان چدار از لبنان و از طریق دریای جوپا آورده شوند. و این همه از محل عطیه کورش، پادشاه پرشیا بود.

فرمان داریوش بزرگ (549 تا 486 قبل از میلاد) که در سال 519 و 518 صادر شده و به یهودیان اجازه داده است که بازسازی معبد خود در اورشلیم را تکمیل کنند نشان دهنده آن است که حمایت امپراتوری هخامنشی از یهودیان همچنان ادامه داشته است.

در کتاب عزرا، فصل پنجم می خوانیم: «آنگاه همان ششبازار پیش آمده و شالوده خانه ی خداوند را که در اورشلیم واقع است بگذاشت. و از آن زمان به بعد و حتی تا کنون ساختمان آن ادامه داشته و هنوز به پایان نرسیده است. لذا اکنون اگر خوشایند پادشاه باشد بد نیست تا در خزانه شاهی که در بابل واقع است جستجو شود تا فرمانی که از جانب کورش پادشاه برای ساختن خانه  خداوند در اورشلیم صادر شده یافت شود. و از این طریق خشنودی پادشاه در این مورد تامین گردد»

 

داریوش بزرگ ( 549 تا 486 پیش از میلاد) او بنا بر سیاست هایی که سلف او کورش بزرگ

پایه نهاده بود به حمایت از یهودیان ادامه داد.

 

داریوش همچنین به انتقال اشیایی، که بوسیله ی یونانیان ضبط شده بود، به یهودیان ادامه داد.

در فصل شش کتاب عزرا می خوانیم: «همچنین اجازه داده شد که اشیای طلا ونقره خانه خداوند که نبودخادنزار آن ها را از معبد واقع در اورشلیم برداشته و به بابل برده بود بار دیگر به معبدی که در اورشلیم قرار دارد بازگردانده شود و هر یک در خانه خداوند در جای خود مستقر گردد. »

اردشیر اول که در 464 پیش از میلاد به پادشاهی رسید سیاست حمایتی کورش از و بازسازی معبد اورشلیم را ادامه داد. نام اردشیر در متون نهمیا و عزرا به خاطر حمایتش از یهودیان به نیکی یاد شده. منابع یونانی ـ رومی و به خصوص پلوتارک  از اردشیر به عنوان پادشاهی با «روحی آرام و شریف» ذکر کرده است.

 

 

آرامگاه استر و مردخای در همدان در شمال غربی ایران

 

 

آرامگاه دانیال نبی در خوزستان در جنوب غربی ایران

 

شخصیت هایی که نام شان به صورت عزرا، دانیال، استر، و مردخای در کتاب عهد عتیق ذکر شده نقش های مهمی را در دربار ایران بازی کرده اند. یهودیان از وفادارترین مردمان امپراتوری هخامنشی بودند حتی در آنزمان که سوریه  و مصر سر به شورش برداشتند. (نگاه کنید به مقاله ریچارد فرای 1984، صفحه 114)

از نظر تاریخی یهودیان اغلب در جنگ های بین امپراتوری های ایران و روم و بیزانتین جانب ایرانیان را گرفته اند. در این جا منظور امپراتوری ایران اشاره به امپراتوری دوم آن ها (اشکانیان از 247 پیش از میلاد تا 226 پس از میلاد ) و سومین آن ها (ساسانیان 224 تا 651 پس از میلاد) است. اولین امپراتوری همان هخامنشیان است (550 تا 333 پیش از میلاد) اگرچه شرح تفصیلی همه ی منابع تاریخی در این جا امکان ندارد می توان نمونه هایی را متذکر شد که علاقه یهودیان به پادشاهان ایرانی را پیش از رسیدن ارتش های اسلامی از عربستان به ایران در سال های 637 تا 651 پس از میلاد نشان می دهد. در دوران امپراتوری اشکانیان، یهودیان به همکاری با نیروهای پاکوروس علیه رومی ها در سال 40 قبل از میلاد برخاستند. (کتاب که ری ون 1920 صفحه 53) همچنین در دوران ساسانی یهودیان به همکاری با شهربراز، ژنرال ارتش ایران که در 614 پس از میلاد برای تسخیر اورشلیم آمده بود به پا خواستند. (کتاب سده اوس 115 و 116).

این بحث کوتاه تنها به منظور نشاندادن اهمیت نقش یهودیان در تاریخ ایران از دوران باستان است. و در پایان آن دیگرباره می پرسم که منظور آقای شولتز از این که کورش ظاهرا به یهودیان اسیر اجازه بازگشت به اسراییل را داده چیست؟

 

4 - آقای شولتز می نویسد: «مدت هاست که تاریخ دانان مدرن این گونه گزارش ها را نوعی چابلوسی دانسته اند. یعنی در همان روزگار باستان تصویر درخشانی از کورش جعل شده است. »

این نظر که «تاریخ دانان مدرن مدت هاست این گونه گزارش ها را چابلوسی خوانده اند» خود سراپا غلط است. و تقریبا اکثریت محققین با نظراتی که آقای شولتز مطرح می کنند موافقت ندارند.

تنها روش علمی معتبر رد کردن گزارشات تاریخی قادر بودن به کشف منابع متعدد، مستقل و قابل اعتمادی هستند که با گزارشات آمده از گذشته (در حدود زمان وقوع رویدادها) تضاد داشته باشند. اعتماد انتقالی بر منابع اولیه در باستانشناسی مشابه استفاده از خط کش محاسبه و فورمول های فیزیک در مهندسی است

 آن چه شولتز با عنوان تاریخ دانان مدرن مطرح کرده و به نظر می رسد که نکته مرکزی نظریه ایشان را تشکیل می دهند. همان چیزی است که منابع دست دوم خوانده می شود که عبارتند از کتاب ها و مقالاتی که تاریخ نویسان (و یا نویسندگان) برای رساندن نقطه نظر خاصی بوجود می آورند و یا می کوشند بر اساس منابع اولیه شرح وقایع را گزارش کنند.

 بله درست است که مورد پرسش قرار دادن منابع اولیه در کار تاریخ دانان ضروری است اما دعوت کردن به بازبینی کامل دراماتیک تاریخ (آن گونه که آقای شولتز خواستار آنند (تنها زمانی ممکن است که شواهد قطعی برای پشتیبانی از اظهارات دعوت کننده وجود داشته باشد. در نتیجه نمی توان منابع دست دوم را بدون هر گونه رجوع به منابع اول و یا رجوع اندک به آن منابع همچون منابع قطعی دانست چرا که در این صورت شخص مشغول نقل نظرات و خیالپردازی ها می شود. هنگامی که شخص تصمیم می گیرد که از آنچه که به شکل وسیع به وسیله یک سلسله منابع متفق القول تثبیت شده منحرف شود و در عین حال از ارائه دلایل قطعی برای رد کردن آن منابع عاجز باشد آنگاه می توان گفت که شخص مزبور دست به تجدیدنظر طلبی زده است. این همان روشی است که تاریخ نویسان جماهیر شوروی در دوران استالین اعمال می کردند. آقای شولتز هم با رد کردن منابع اولیه به عنوان مشتی چابلوسی صرف در واقع یک تنه به انکار نیاز تاریخ دانان به یادگیری زبان های کهن همچون آکادی، آرامی، بابلی، فارسی کهن و غیره و دخیل بودن در تحقیقات باستانشناسی زده است.

 اگر ما منطق آقای شولتز را دقیقا تعقیب کنیم به زودی می توانیم همه ی منابع اولیه را بی آن که نیاز به اثبات نظر خود داشته باشیم به عنوان تبلیغات و مشتی چابلوسی رد کنیم. در واقع با اجرای این گونه روش های ناقص برج عاج نشین ها، در واقع  ما می توانیم کل تاریخ اصیل بشری را به عنوان مشتی جعلیات مورد تردید قرار دهیم.

 

5        - آقای شولتز می نویسد: «جوزف ویزفر می گوید که در واقع امر کورش همچون بقیه حاکمی بسیار خشن بوده، لشکریان او مناطق مسکونی، محوطه های مقدس را غارت کرده و نخبگان شهری را به تبعید می فرستند.»

پروفسور ویزفر مسلما حق دارد نظرات خود را داشته باشد. و بسیار از تحقیقاتی که بوسیله ایشان انجام شده دارای ارزش فوق العاده است. ایشان تصمیم گرفته اند به نتایجی منفی در مورد کورش برسند.  اما (الف) نظرات ایشان مورد قبول عموم نیست. (ب) ایشان دارای منابع و شواهد دست اولی برای اثبات نظرات خود نیستند. (همانگونه که در بند سه نشان داده شد) در نتیجه نمی توان پذیرفت که نظرات پروفسور ویزفر (الف) به خودی خود آنچنان شمولی دارند که می توانند تاریخی را که منابع اصلی بر آن گواهی داده اند نفی کنند. و (ب) نمی توان از نظرات ایشان برای رد نظر اکثریت محققان استفاده کرد.

بله کورش فاتح بود، می جنگید، و به عنوان یک پادشاه مطلق حکومت می کرد. اما این امر در مورد بسیاری از چهره های بزرگ تاریخ همچون داود قوم اسراییل و ژوستین بیزانتین، و پطر کبیر روسیه و بسیار دیگر نیز صادق است. و در نتیجه نمی توان این فرض (توجه کنید فرض و نه واقعیت)  را منطقی دانست که  چون کورش می جنگیده و فتح می کرده پس لزوما به قول آقای شولتز «مستبدی بوده است که دشمنان خود را شکنجه می کرده»

در واقع می توان با استفاده از منطق شولتز به نتایج بی پایه بسیاری رسید. مثلا آیا می توان دولت مرد بزرگی همچون آبراهام لینکلن را یک «مستبد» خواند صرفا به این خاطر که می جنگیده است؟ در واقع همین اصطلاح مستبد را تجزیه طلبان جنگ های داخلی آمریکا و حمایت کنندگان اروپایی آن ها در مورد لینکلن به کار می بردند. بله درست که جنگ های داخلی آمریکا چنان تراژدی انسانی بزرگی است که در کلام نمی گنجد اما آیا این واقعیت کوشش ما را برای بازسازی لینکلن به عنوان یک شخص مستبد توجیه می کند؟ 

 

                                                    

                                                          کورش بزرگ                         

 

                                                         

                                                    پرز یدنت آبراهام لینکلن

 

آبراهام لینکلن سیاهان جنوب آمریکا را از بردگی رهانید. درست همانگونه که کورش بزرگ یهودیان اسیر در بابل را آزاد ساخت و هر دوی این وقایع نتیجه جنگ و مبارزه بودند.

اسارت در بابل و آزاد شدن یهودیان هر دو در منابع کتاب مقدس ضبط شده اند. اما به این جا که می رسیم آقای شولتز تصمیم می گیرد که خود کتاب مقدس را هم رد کند. (موضوعی که در بند دو مورد بحث قرار گرفت) این همان جایی است که می توان منطق را چنان معوج کرد که نتایجی بی معنا از آن حاصل شود. آقای شولتز در کوشش خود مسلما از منطقیون یونانی عهد عتیق سود جسته است. اما در همان حال بر این مصمم بوده که همه ی منابع یونانی را یک جا رد کند. (نکته ای که در بند یک مورد مطالعه گرفت).

 

6-     آقای شولتز می نویسد: «تنها شاه که در دهه 1960 گرفتاری های خود را داشت می توانست به فکر بازسازی این مرد به عنوان بنیان گذار حقوق بشر بیفتد. »

اما تاریخ را نه شاه فقید و نه ملایان امروز و نه آقای شولتز می توانند بازسازی کنند. همانگونه که در بندهای یک و دو نشان داده شد یاد کردن نیکو از کورش در بسیاری از منابع کهن وجود داشته است. و رد کردن این منابع به سادگی نمی تواند جعلی بودن آن ها را ثابت کند. به خصوص که این منابع تنها به آثار یونانی و مربوط به کتاب مقدس و نظایر آن محدود  نمی شود.

جالب است توجه کنیم که آقای شولتز نقل قول ها (و یا سوء تعبیر از نقل قول ها)ی خود را از انگشت شماری تاریخ دان ذکر می کند که به نظر می رسد با آنچه او می گوید موافق اند و در همان حال از مجموعه بزرگی از تاریخ دانان دیگر که با نظرات او مخالف هستند دوری می جوید. پیشنهاد می کنم که اعضای هیئت محترم نشریه اشپیگل نگاهی به منابع زیر بیندازند: 

ـ یادداشت هایی چند درباره معرفی شخصیت کورش بزرگ در نوشته های یهودی و  ایرانی ـ یهودی. نوشته آنون نتزر

http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyruscharacterizationjp.pdf

ـ کورش «پدر بابل»  به قلم جرج کامرون

http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyrusfatherbabylonia.pdf   

 

آقای شولتز مکررا بر این نکته تاسف می خورد که فکر این که کورش مدافع حقوق بشر بوده است «جعلی است که سازمان ملل نیز فریب آن را خورده است» اما این به اصطلاح «جعل» پیش از این که سازمان ملل در 1945 تاسیس شود راه خود را تا دور دست شمال و ملت های اسکاندیناوی گشوده بوده است. لطفا به منبع زیر مراجعه کنید

کورش بزرگ در حماسه های سرزمین های ایسلند دیک:

 یک تحقیق ادبی به قلم جاکون جانسن.

 http://www.azargoshnasp.net/famous/Cyrus/cyrusislandicepic.pdf

 

7        - آقای شولتز می نویسد: «در استوانه ی کورش هیچ نشانه ای از اصلاحات اخلاقی و یا ملاحظات انسانی وجود ندارد. آشورشناسی به نام شادیگ آن را " یک تکه درخشان از تبلیغ گری» می خواند. »

جای تعجب است که آقای شولتز بدون رجوع به منشور واقعی که در موزه بریتانیا  نگاهداری می شود چنین مطلبی را اظهار می دارد

 

استوانه کورش بزرگ

 

به خاطر آورید که ایشان در بند چهار چنین ادعا می کند: «ارتش او مناطق مسکونی و محوطه های مقدس را غارت کرده و نخبگان شهری را به تبعید می فرستاد.» حال به این چند نقل قول توجه کرده و خود (هیئت تحریریه اشپیگل قضاوت کنند)

 «من مکان شاهانه خود را در قصر سلطنتی و در میان شادی و شادمانی تصرف کردم. مردوک خدای بزرگ در سرنوشت من قلبی بزرگ را قرار داد که بابل را دوست بدارد. و من هر روز او را نیایش می کنم.

«ارتش بزرگ من با صلح وارد بابل شد، اجازه ندادم که مردم (سومر و آکاد) را متوحش کنند.

«رنج و درد آن ها را مرتفع کردم. و آنان را از بیگاری آزاد ساختم مردوک خدای بزرگ از اعمال نیک من خشنود شد.»

 توجه کنید که در این جا کورش از مردوک خدای بابل به جای اهورامزدا که خدای بزرگ زرتشتی ایران ماقبل اسلام بوده است یاد می  کند. کورشی که به عنوان فرمانده بابل را گشوده بوده است چرا باید مردوک را بستاید. مسلما در این کار فایده ای نظامی نمی توانسته وجود داشته باشد در نتیجه صرفنظر از هر گونه انگیزه شخصی می بینیم که کورش مردوک خدای بابلیان را نیایش کرده و این امر را در استوانه خود ضبط کرده است.

در نتیجه این پرسش مطرح می شود منظور آقای شولتز از فقدان «هر گونه شواهد» چیست؟ آیا استوانه ی دیگری در دست است که مطالب فوق را که از استوانه ی تاریخی کورش نقل شده رد کرده و نظرات آقای شولتز را اثبات کند؟

تا این جا حداکثر آن چیزی که آقای شولتز در مقاله اشپیگل به آن نائل شده صرفا متهم ساختن این استوانه به عنوان یک جعل تاریخی است. و وقتی هم منابع مربوط به کتاب مقدس و یونانیان با محتوای استوانه همخوانی دارند ایشان دست به نقل قول از منابع دست دوم زده و بقیه را صرفا "چابلوسی" و "تبلیغات" می خواند.

به این ترتیب  با یک نمونه کلاسیک از رد شواهد حتی اگر که این شواهد از منابع گوناگون و مستقل به دست آمده باشند روبرو هستیم. این امر روند فکری آقای شولتز را بسیار شبیه اعضای «انجمن زمین مسطح است» می کند. که سازمانی است ساخته شده بر این باور که زمین کروی نیست و مسطح می باشد.

http://www.alaska.net/~clund/e_djublonskopf/Flatearthsociety.htm

نمونه هایی از باورهای آن ها در لینک بالا به این شرح است:

-          چرا ما باور نمی کنیم که زمین گرد است.

-          داده ها و اندازه گیری های علمی دلیل ادعای ما هستند

-          استوره های رایج مربوط به اثبات نظریه کروی بودن زمین را رد می کنیم

-          و توطئه پوشاندن واقعیت از مردم را افشا می سازیم

 آقای شولتز هم درست همین روش فکری را به کار گرفته و به نتایجی می رسد که لزوما پایه ای ندارند. به نظر می رسد که ایشان نیز همچون اعضای انجمن فوق طرفدار نوعی نظریه توطئه در مورد تاریخ کورش بزرگ هستند.

 

8        - آقای شولتز می نویسد: «ملایان ایران هم از این آیین بزرگداشت کورش مصون نبوده اند. در اواسط ماه ژوئن بریتیش موزیوم در لندن اعلام داشت که قصد دارد استوانه اصلی ارزشمند را به تهران وام دهد. این استوانه پشتوانه غرور ملی ایرانیان شده است.»

این نظر خاص هم سادگرایانه و هم مطلقا غلط است. و کاملا نشان می دهد که آقای شولتز یا دارای اطلاعاتی مجعول است و یا به سادگی از واقعیات پیچیده ایران امروز بکلی بی خبر می باشد. نخست این که بسیاری (هر چند نه همه ملاها ) با میراث کورش بزرگ مخالف بوده و از سال 1979 کوشیده اند تا تاریخ ماقبل اسلام ایران (به انضمام کورش بزرگ) را از مواد درسی ایران حذف کنند. آماج اصلی توجه این گروه از ملایان گفتمان پان اسلامیست است که در واقع مخالف میراث باستانی پیش از اسلام ایران و نیز هندوستان می باشد.

این گروه از ملایان تحت تاثیر افکار اخوان المسلمین هستند و اگرچه بحث علمی مشبع در این جا مقدور نیست اما می توانیم آثاری از وجود این نوع تفکر را در کسانی که امروزه حامل ایدئولوژی اخوان المسلمین در ایران هستند مشاهده کنیم.  توجه به این تکه از اظهارات دریفوس و لومارک بسیار روشنگر است.

«پسر شاه ولی الله  که شاه عبدالعظیم نام داشت (و یکی از آبای مهم بنیادگرایی اسلامی محسوب می شود ) شبکه ای از مریدان را گرد خود جمع کردو در 1809 به هندوستان رفت. در آن جا تعالیم او از مراکزی که تحت فرمانروایی اداره مستعمرات بریتانیا بودند منتشر شده  و اسلام "ناب" را تبلیغ می کرد که همه ی تاثیرات بیرونی را مشکوک و شیطانی تلقی کرده و از همه ی مسلمین می خواست خود را در برابر نفوذ سنت های ایرانی و عادات هندی محافظت کند. (دریفوس و لومارک 1980 صفحه 119)

اشتباه آقای شولتز در راستای تطبیق ایران باستان با ملایان کنونی همان اشتباهی است که در بین شارحان و نویسندگان غربی در حال حاضر رایج شده است. و موجب گردیده که این نویسندگان ایران را به صورتی سادگرایانه ببینند.

 در واقع تاریخ باستانی و پیش از اسلام ایران از جانب طرفداران پان اسلامیست و از جمله آنانی که در ایران هستند بدیده طرد نگریسته می شود. و ایدئولوگ های پان اسلامیست به شدت از نوشته های ناصر پورپیرار حمایت مالی و انتنشاراتی می کنند. ناصر پورپیرار شخصی است که معتقد است که همه تاریخ ایران باستان و از جمله کورش بزرگ « جعلی » است. که «... به وسیله صیهونیست ها و امریکایی های دانشگاه شیکاگو» ساخته شده اند. برای اطلاعات بیشتر به این منبع مراجع کنید: ورودی ناصر پور پیرار در ویکی پدیا

http://en.wikipedia.org/wiki/Nasser_Pourpirar

همچنین پیوند زیر به وب سایت پور پیرار که نظرات او در آن کاملا آشکار است مربوط می شود

http://www.naria.blogfa.com (به فارسی)

 

ناصر پورپیرار که یک ضد سامی متعصب است اعتقاد دارد که همه تاریخ پیش از اسلام ایران

و از جمله کورش کبیر جعلی است که به وسیله یهودیان و امریکاییان ساخته شده است.

نظرات او در مورد کورش بزرگ و استوانه او تقریبا با نظرات آقای ماتیاس شولتز یکسان است.

 

به راستی نمی توان از نزدیکی نوشته های آقای شولتز و تطابق نظریه های مبتنی بر توطئه پور پیرار که دشمنی سخت و زهرآلودی با یهودیان دارد صرفنظر کرد و امیدواریم نشریه شما به عمق شرمندگی ( اگر نه، بی اعتباری) خاصی که آقای شولتز برای نشریه ای جهانی و از طریق تکرار مزخرفات ضد یهودی نظریه پردازان توطئه به همراه آورده است پی برده باشد.

شاید آقای شولتز بخواهد که از یک دوست کانادایی من که زندگی کاری خود را در نیروهای مسلح کانادا گذرانده نکته ای بیاموزد. او به عنوان یک دانش آموز تاریخ چنین خاطر نشان می کند:

« برای من مهم نیست که ایران مدرن کشوری دوست باشد یا نباشد. این امر تاثیری بر آنچه که 1400 سال پیش رخ داده نخواهد داشت.» این سخن به این معنا است که وقتی ما به حوزه تاریخ نزدیک می شویم لازم است که همه ی پیشداوری های (سیاسی) معاصر خود را کنار بگذاریم. غفلت از این کار موجب تخلیات آلوده به سیاست و داستان پردازی می شود. و در این زمینه  آقای شولتز مسلما استاندارد جدیدی برای نوشتارهای تخیلی به جای گذاشته است. به هر حال نوشتارهای تخلیلی با تاریخ نویسی عینی یکی نیستند.

آقای شولتز این نکته را آشکار کرده است که با دولت قبلی ایران و شاه و همچنین رژیم خدامدارانه کنونی تهران نظر موافقی ندارد. اما متاسفانه به نظر می رسد که ایشان نوعی نفرت از مردم ایران و تاریخ آن را نیز به نمایش گذاشته اند. حال آن که تاریخ کورش تنها نه به ایران که به همه ی سرگذشت بشریت تعلق دارد

دوست دارم این بحث را با نقل قولی از تاریخ نویس باستانی یونان توسیدیدس  به پایان رسانم که این گونه پیامبرانه اظهار داشته است:

« داوری های آنان بیشتر بر بنیاد خواست کورکورانه بود تا مشاهدات درست. چرا که عادت انسان بر آن است که به آرزوهای بی خیالی که در دل دارند اعتماد کنند و نه آن که با بکار بردن خرد خویش آنچه را که دوست نمی دارند کنار بگذارند. (جلد چهارم صفحه 108)

 

 

توسیدیدس (460 تا 395 پیش از میلاد )

 

 با احترام

دکتر کاوه فرخ

--------------------------------------------------------------------------------- 

 

*تاریخ دان ـ بخش مطالعات استمراری دانشگاه بریتیش کلمبیا

عضو انجمن جهانی مطالعات بین المللی وابسته به دانشگاه استانفورد

مشاور در مطالعات ایرانی در انجمن مطالعات یونانی ـ ایرانی

مدیر بخش باستان شناسی بنیاد میراث  پاسارگاد

عضو کنگره ایرانیان کانادا

عضو انجمن زبان شناسی ایران

عضو انجمن حفظ خلیج فارس


|