آزادی یهودیان

برای آزادسازی یهودیان دربند و اجازه بازگشت به شهر و بازسازی اورشلیم، کوروش به بابل لشکر کشید. بابل بدون هیچ مقاومتی، در 22 مهرماه سال 539 پ.م فرو ریخت و شکست خورد. پادشاه اسیر شد و کوروش در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و سالی پس از آن (538پ.م) هنگامی که او در گذشت، پرسه ملی برپا داشت و خود در آن شرکت کرد. او یهودیان را آزاد کرد و همراه با بازگرداندن همه دارایی هایی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه توانمند بابِل در گرفتن اورشلیم از شهر «هیکل سلیمان» ربوده بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی شهر ویرانه شده هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان مسیح نامیده شد که در تاریخ یهود و در تورات آمده است .
كوروش، مووسس پادشاهى جهانی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از گرفتن بابل بخشش همگانی به همه داد؛ دین های بومى را آزاد اعلام كرد؛ براى جلب محبت مردم میانرودان (بین النهرین) و آموزش همزیستى و باورمندی به انسان ها، «مردوک» كه كهن ترین خداى بابل بود را به رسمیت شناخته، در پیشگاهش سر فرود آورد و بر دستش بوسه زد و او را نیایش كرد و سپاس گفت.
او هیچ گروه انسانى را به بردگى نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان کشاورزان و پیشه وران و مردم کوچه و بازار و زنان و کودکان بازداشت. او تمامی ساکنین پیشین سرزمین ها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند.
شایستگی نظامی و بینش سیاسی بی همتایی در وجود او با انسانیت و مهربانی در آمیخته بود و این در تاریخ پادشاهان شرق باستان پدیده ای تازه به شمار می آمد. جنگ، او را بر خلاف دیگر پیروزمندان تاریخ سرمست و مغرور نکرد. هر بار که دشمنی را از پای می افکند، مانند یک شهسوار جوانمرد دستش را دراز می کرد و افتاده را از خاک بر می گرفت . «کرزوس» را از مرگ نجات داد و حتا او را در کرمان حکومت داد. احترام او به باورهای دینی، عاقلانه ترین و زیرکانه ترین سیاستی بود که در چنان دنیایی به او اجازه داد تا قوم ها مختلف متمدن و نیمه وحشی را بدون مشکلی در کنار هم اداره کند تا آنها بتوانند در کنار هم بیاسایند و در سرزمین او کهتران در سایه نیرومندی اش در آرامش زندگی کنند و قوم ها مخالف نیز به سبب این جوانمردی هرگز در برابر او ایستادگی نکنند . اینگونه بود که کوروش؛ کوروش شد . در تاریخ جهان، سرداران و شاهان کشورگشای بسیاری آمدند و رفتند که جز بدنامی از خود چیزی به جا نگذاشتند.